" اخلاص "

 

 

اخلاص


روزى بهلول رد مى شد دید هاورن بناى عظیمِ مسجدى را در بغداد مى سازد و براى سرکشى آمده است صدا زد اى هارون چکار مى کنى؟

هارون  گفت : دارم خانه خدا بنا مى کنم!

بهلول گفت : خانه براى خداست

 گفت : بله

 گفت : امر بکن بالاى سر درش بنویسند مسجد بهلول .

گفت : احمق من پول مى دهم به اسم تو باشد؟

گفت احمق تو هستى یا من ؟! براى خودت خانه مى سازى اسم خدا رویش مى گذارى ؟

 

 

موفق باشید * امیررضا آرمیون  لبخند

/ 2 نظر / 6 بازدید
محبوبه

سلام اقای ارمیون من همه داستاناتون رو میپسندم شدید

محبوبه

سلام اقای ارمیون من همه داستاناتون رو میپسندم شدید